... آنفلوآنزا - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:30
با این وضعی که پیش آمده و تلفاتی که تا بحال دادیم، طبق تجارب شخصی (ابتلا به آنفلوآنزا در ایام کودکی) و توصیه اطباء گرامی در حال حاضر، سعی کردم مدتی از مصافحه و معانقه و حداقل از دست دادن با غریب و آشن
... پسر عمانی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:50
عمانی,ها شیراز رو قبضه کردن. اکثرآ یا برای کاشت مو میان، یا تا اونجایی که من دیدم، برای خرید فرش و ادویه... طبق معمول بازم داشتم مسیر بین چهارراه زند و مجموعه وکیل رو طی میکردم که جلوی موزه پارس جوانی
... مترو - تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 12:36
حدود دو سه ماه قبل، برای اولین بار در عمرم یکه و تنها و بی یار و یاور سوار مترو شدم! حکایت از این قرار بود که در اون ایام آشفتگی، یه روز تو خنکای پیاده رو و بدون مقصد و هدف مشخصی راه میرفتم که یهو ایس
... دختر عمانی - تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 12:36
هر چند روز یکبار، گذارم به مجموعه زندیه میافتد. هم بخشی از کارم در آن دور و بر است و هم از گشتن در آن محیط لذت میبرم. یک تیر و چند نشان میکنم که اصلش پیاده روی طولانی است. گاهی برای کنجکاوی و گاهی بر
... MDF - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 10:34
چند سال قبل بخاطر پیشرفت تکنولوژی و ضرورت همگام بودن با اون، مثل همه اهل عالم لازم شد که موبایلی هوشمند بگیرم و نیز از سر ضرورت حرفهای، قسمتم گوشی آیفون شد. در این مدت سعی کردم تا اونجا که میشه از قا
... صبح جمعه - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 10:34
ساعت هفت و نیم بیدار شدم. اهل منزل هنوز خواب بودن. دست و رویی شستم و کتری رو روی اجاق گذاشتم واسه نسکافه. یه نگاه به موبایلم انداختم که هیچ خبری نبود. فنجون نسکافه داغ رو گذاشتم روی میز کنار دستم تا ک
... سکوت و هیاهو - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 10:34
خمپاره ها کمی دورتر از من، یکی بعد از دیگری به زمین خورده و منفجر میشدند. بچه ها همگی در پناه سنگر بودند، اما من روی سطح شیبدار خاکریز دمر افتاده و سرم را در پناه دستهایم گرفته بودم. نفهمیدم چطور، اما
... مرد و زن - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:44
وقتی که بچه بودم، صلابت و شخصیت اکثر مردهای دور و برم را بسیار دوست میداشتم. در عین سختیهای مربوط به دوران خودشان، همیشه قامتی استوار و سینههایی ستبر داشتند. صدایشان محکم و لحن شان آمرانه بود، اما به
... صداقت - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 22:00
هیچ چیزی بهتر از صداقت, نیست حتی اگه مطالب وبلاگت رو کپی برداری کنند. راستش رو بخواهید غرضم از پست قبلی دو چیز بود. یکی مطرح کردن موضوع عنوان پست و دیگه اینکه ببینم اگه یه چند خط راجع به کپی برداری غیر
... کمکهای خیریه - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 18:00
هیچوقت به نیابت از خیرین، کار خیر مستمر نکنید. چرا که ممکن است یک یا چند نفر از افراد خیر، بعد از مدتی و به دلایل مختلف کمکهای, خودشان را قطع کنند. در این بین شما میمانید و تعهد به نیازمندانی که فقط شم
... تفاوت نسلها - تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 10:17
هیچگاه ندیدم که پدردر حضور ما بچهها، گونه مادرم را ببوسد. ایضآ هیچگاه جر و بحث احتمالیشان را هم ندیدم. به همین خاطر همیشه فرض را بر این میگذاشتم که آن دو همیشه با هم سازگارند... میزان مشق شب را همیشه
... پیری و سالخوردگی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:15
امروز صبح برای خرید کلیدهای برق خاصی که در الکتریکی های معمولی گیرم نمی آمد، به خیابان قاآنی که بورس قطعات و لوازم برق صنعتی و ساختمانی است رفتم. حد فاصل دروازه کازرون و چهارراه مشیر. بعد از کمی پرس و
... درس - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:15
امروز ظهر وقتی داشتم از عرض خیابانی رد میشدم، دیدم که دستی مردانه از پنجره ماشینی که کنار خیابان پارک کرده بود، مشتی کاغذ پاره را به خیابان ریخت. نور آفتاب طوری به شیشه جلویی ماشین میتابید که انعکاس آ
... ذات فلزات - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:12
گاهآ پیش میاد که به ماهیت فلزات و آلیاژها جور دیگهای نگاه کرده و هر کدوم رو با صفتی خاص خودشون حس میکنم. مثلآ ذات طلا رو فریبکار و نقره رو نجیب میدونم. مس رو فروتن و متواضع، جیوه رو بازیگوش، فولاد رو مغرور، آلومینیوم رو زود رنج، آهن رو سرد و بی احساس و برنج رو کم توقع و گمنام. چدن خشک و دگم، مفرغ پخ...
... مدرسه - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 4:42
نزدیک به نیم قرن پیش در دبستانی تحصیل میکردم که عرصه و اعیانش قبل از اینکه مدرسه بشود خانه فرد معروفی بود که نیازی به ذکر نامش نمیبینم. در زمان تحصیل ما، این ملک یا خریداری شده و یا به اجاره مدرسه رفته بود. چند سالی هم هست که جزئی از میراث فرهنگی شده و من چند روز قبل با کمی پرس و جو یافتمش. اینکه می...
... متفرقه - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 4:42
نمیدونم چرا وقتی مطبوعات و رسانه های جمعی صحبت از بازنشسته ها میکنن، واسه تزئین مطلبشون، عکس دو سه تا پیرمرد نشسته روی نیمکتی توی پارک رو چاپ میکنن که یکیشون هم عصا دستشه. هر سه تا پیرمرد هم لبخند به لب دارن. ...................... وقتی توی یه جشن تولد بادکنکی بترکه، همه دست میزنن و هورا میکشن، اما ...
... خمس - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 4:42
یه روز صبح برای انجام یکی دو کار فی سبیل اللهی برای دیگران، بدون ماشین از خونه زدم بیرون. ساعت ده بود که از امورات خلاص شده و قصد کردم برای دل خودم کمی قدم بزنم. راهی نسبتا طولانی رو خوش خوشان رفتم و در طول مسیر هم سعی کردم به چیزهایی که قبلا دقت نظری نداشتم بیشتر توجه کنم. مثلا اسم یه آژانس مسکن که...
... ریاضیات - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 4:42
اینهمه سال فکر میکردم که از ریاضیات بیزارم. اما وقتی در عین انزجار گاهآ دچار مسئلهای شده و بخوبی حلش میکردم، هیجانی خفیف وجودم رو فرا میگرفت. خیلی سعی کردم که بدانم چرا در طی این سالها هیچ پیوندی بین من و ریاضیات آنطور که باید شکل نگرفت. و بعد از کلی کنکاش و مرور در گذشته تحصیلی، ریشه این تنفر چهل و...
... کبوتر - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 4:42
معقول نشسته بودم و چایی لیوانی بعد از صبحونه رو میخوردم و نگاهم از پنجره به حیاط بود و ذهنم مشغول افکار معمول روزانه. با اینکه ساعت نه و نیم بود اما سکوت عجیبی همه ساختمون رو فرا گرفته بود. فقط این وسط چند تا کفتر بالای بوم یه بق بقویی راه انداخته بودن که صداشون از توی دودکش شومینه و هود آشخونه تا ت...
... فندک - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 4:42
سیگار کشیدنم تو این چهل سال هیچوقت از روی عادت نبوده. همیشه یه جورایی باهاش حال کردم. با طریقه روشن کردن، پُک زدن، بازی کردن با دود، تکوندن خاکستر و حتی طرز خاموش کردنش. وقتی یه سیگار نسبتآ مرغوب ایرانی رو با یه فندک کلاسیک روشن کرده و دودش رو با تمام وجود به سینه فرو ببری و طعم اصل توتون شمال رو مز...

برچسب‌های مرتبط

عبد الهادي راجي المجالي | عبدالهادي بالخياط | عبدالهادي كناكري | عبد الهادي الصباغ | عبدالهادي القحطاني | عبدالهادي حسين | عبدالله موحد | عبدالله روا | عبدالله نوری | عبدالله اسکندری