خرید بک لینک

عمانی,ها شیراز رو قبضه کردن. اکثرآ یا برای کاشت مو میان، یا تا اونجایی که من دیدم، برای خرید فرش و ادویه... طبق معمول بازم داشتم مسیر بین چهارراه زند و مجموعه وکیل رو طی میکردم که جلوی موزه پارس جوانی سبزه رو جلوم رو گرفت. ظاهری کمتر از معمول داشت و ریش تنکی. ازم پرسید: کن یو اسپیک انگلیش؟ که گفتم: اِ لیتل. بعدش با دست اشاره به ارگ کریمخانی کرد و اسمش رو پرسید که گفتم. ازم پرسید: ور آر یو فرام؟ نمیدونم چرا این سئوالش بهم برخورد که با قاطعیت و با تمام هیکل گفتم که ایرانیم. با تمام هیکل یعنی دو دست و شانهها را بالا کشیده و بعد سریع و با اشاره به زمین پایین آوردم. یعنی اینجایی که روش وایسادی ایرانه. حالا نوبت من بود که با لحنی محکم ازش بپرسم: ور آر یو فرام؟ که گفت عمان. برای اینکه مطمئن بشم راست میگه، ازش پرسیدم اسم رهبرتون چیه؟ که درست گفت. نمیدونم چرا از عمان همیشه رو همین نکته زوم میکنم. خلاصه دردسرتون ندم. جوانک سبزه رو که ریشش یکی بود و یکی نبود، نه گذاشت و نه برداشت و ازم پرسید: هَو یو کریستال؟ (حالا کریستال چیه؟ همون شیشه خودمون. خودمون؟ که خیلیها رو بدبخت کرده) یه نگاه رعب آمیز بهش کردم و گفتم: هی عمو، اگه اینجا به همین راحتی راجع به کریستال و شیشه و پلاستیک از هر کی دلت خواست سئوال کنی، یه راست بریک میزنن دستت و میبرندت جیل! حواست باشه کجا هستی...

اما خودمونیم واقعآ اینجوریه؟ راستی یادم رفت بگم، چون صبح هوا سرد بود و باد میومد، من همون کلاه کشی رو به سر گذاشتم که منو شبیه به نگهبان یه نمایشگاه ماشین در روز تعطیل کرده بود. انگار هر کی کلاه بافتنی مشکی به سر کنه، یا نگهبانه یا مواد فروش...

.

ضمنآ بازم برای تست و اطمینان خودم از کپی برداری روباتیک در سایتهای دیگه (که تست کردم و دیدم) مینویسم که وبلاگ اصلی www.tanhaee40.blogfa.com هست.

برچسب: نویسنده: مبین مرادیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:50

صفحه بندی