برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
وقتی که بچه بودم، صلابت و شخصیت اکثر مردهای دور و برم را بسیار دوست میداشتم. در عین سختیهای مربوط به دوران خودشان، همیشه قامتی استوار و سینههایی ستبر داشتند. صدایشان محکم و لحن شان آمرانه بود، اما به
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
هیچ چیزی بهتر از صداقت, نیست حتی اگه مطالب وبلاگت رو کپی برداری کنند. راستش رو بخواهید غرضم از پست قبلی دو چیز بود. یکی مطرح کردن موضوع عنوان پست و دیگه اینکه ببینم اگه یه چند خط راجع به کپی برداری غیر
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان
نزدیک به نیم قرن پیش در دبستانی تحصیل میکردم که عرصه و اعیانش قبل از اینکه مدرسه بشود خانه فرد معروفی بود که نیازی به ذکر نامش نمیبینم. در زمان تحصیل ما، این ملک یا خریداری شده و یا به اجاره مدرسه رفته بود. چند سالی هم هست که جزئی از میراث فرهنگی شده و من چند روز قبل با کمی پرس و جو یافتمش. اینکه میگویم یافتم، بخاطر طرح تغییر بافت فرسوده در چند سال گذشته است. اکثر کوچه های بافت قدیم آن دور و بر تخریب شده و برخی منازل از پسکوچه ها به بر خیابان افتاده اند و آدم برای یافتن مکانهایی که در خاطر داشته حسابی گیج میشود.
درب ورودی کوچک و چوبی بسته بود. دکمه زنگ اخبار را فشار دادم و چند ثانیه بعد مرد جوانی با لباس فرم در را برویم باز کرد. توضیح مختصری داده و گفتم که دلم میخواهد بعد از اینهمه سال دوباره مدرسه را ببینم. مودبانه عذر خواهی کرد و گفت که بنا در دست بازسازی است و بازدید ممنوع. وقتی اصرار و اشتیاق مرا دید راهنماییم کرد که میتوانم مجوزی کتبی از فلان سازمان بگیرم و بیایم. خوشبختانه نشانی سازمان مربوطه نزدیک و محل استقرارش در یک خانه قدیمی بازسازی شده بود. وارد که شدم موضوع را تیتر وار به نگهبان گفتم: آمده ام تا مجوز بازدید بگیرم.
طبق معمول از این اتاق به آن اتاق و از این مسئول به آن مسئول، تا اینکه گذارم به آقای کارشناسی هم سن خودم افتاد که اتفاقآ او هم چند سالی در آن مدرسه درس خوانده
برچسب:
نویسنده: مبین مرادیان