خرید بک لینک

سیگار کشیدنم تو این چهل سال هیچوقت از روی عادت نبوده. همیشه یه جورایی باهاش حال کردم. با طریقه روشن کردن، پُک زدن، بازی کردن با دود، تکوندن خاکستر و حتی طرز خاموش کردنش.

وقتی یه سیگار نسبتآ مرغوب ایرانی رو با یه فندک کلاسیک روشن کرده و دودش رو با تمام وجود به سینه فرو ببری و طعم اصل توتون شمال رو مزه کنی، انگار که یه چای مرغوب از همون خطه، توی قوری چینی و روی سماور ذغالی دم کرده و خورده باشی. نمیخام قیاس مع الفارق کنم، اما برای من اینطوره و نصیحت پذیر هم نیستم.

بگذریم... چند سال قبل یه نفر یه فندک کلیـپر بهم هدیه داد. فندک گرون قیمتی نیست اما بین سیگاریها معروفه. مثل فندک رونسون بین نسل قبل تر از ما. فندک کلیـپر ظاهرآ یکبار مصرفه، اما تهش سوپاپ تزریق گاز داره و سنگش هم قابل تعویضه. منظورم همون سنگ آتشزنه هست که با سیستم فندکهای جدید فرق داره. فندکهای جدید پیزوالکتریک هستند. یعنی با فشار یه دکمه، جرقهای حاصل و گاز رو شعله ور میکنه. عین فندک بخاریهای گازی. اما فندکهای سنگی با چرخش یه استوانه زبر روی سنگی مخصوص، تولید چندین جرقه اصطحکاکی میکنه.

(سر همین کلمه اصطحکاک که بکار بردم، شک برم داشت که اصطکاک یا اصطحکاک؟ و رفتم و سرچ کردم و دیدم که... بهتره چیزی نگم و خودتون اگه مشتاق بودید سرچ کنید)

امروز متوجه شدم که سیستم! جرقه زن فندکم خوب کار نمیکنه. لذا فهمیدم که موقع تعویض سنگ رسیده، فلذا مشغولش شدم. حالا این سنگ چه شکلیه، مفتولی به طول پنج و قطر یک میلیمتر. و من باید این سنگ رو طوری جا میزدم که فنر زیرش قابل کنترل باشه و یهویی از دستم در نره و سنگ رو نپرونه. واسه همین نشستم روی زمین و حین کار کردن روی پروژه! قوز کردم تا اگه سنگ از دستم پرید، نخوام یه ساعت دنبالش بگردم. با این حال دو سه بار مجبور شدم روی نصف قالی دوازده متری دست بکشم تا پریده رو پیداش کنم.

برای یه کاری که حداکثر یک دقیقه زمان میخواست، بیشتر از یکساعت گیرش بودم. راستش رو بخواین حوصله بکار بردن ابزار رو نداشتم. جعبه ابزار تو کابینت آشخونه بود و منم اصرار داشتم که مثل حرفهای ها بدون ابزار کارم رو به پایان برسونم. ولی آخرش مجبور شدم برم و جعبه ابزار سنگین ده کیلویی رو بیارم و به کمک یه دمباریک سر کج و یه ابزار دندانسازی که نمیدونم اسمش چیه سنگ رو جا بزنم.

حس خوبی بود وقتی که با یه چرخش استوانه زبر و اصطکاک (اصطحکاک) اون با سنگ، جرقه های زیبایی زده شد و فندک با شعله نارنجی روشن. فقط نمیدونم چرا در حین عملیات فوق الذکر داستان سنگریزه بیادم اومد. همونی که سالها قبل تو کتاب فارسی خونده بودم.

و آی فارغ بودم از دنیا و مافیها...

برچسب: نویسنده: مبین مرادیان تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 4:42

صفحه بندی