خرید بک لینک

نمیدونم چرا وقتی مطبوعات و رسانه های جمعی صحبت از بازنشسته ها میکنن، واسه تزئین مطلبشون، عکس دو سه تا پیرمرد نشسته روی نیمکتی توی پارک رو چاپ میکنن که یکیشون هم عصا دستشه. هر سه تا پیرمرد هم لبخند به لب دارن.

......................

وقتی توی یه جشن تولد بادکنکی بترکه، همه دست میزنن و هورا میکشن، اما امان از وقتی که یه بادکنک تو دست یه بچه و توی اتوبوس خط واحد بترکه. پیر زنها از اینکه هول کردن، ندیده نفرین میکنن و جوانکها هم فرصت رو مغتنم میشمارن واسه مسخره بازی، راننده هم که فکر میکرده لاستیک ترکیده، به ننه بچه غر میزنه.

.....................

هیچ دقت کردین، وقتی نخ تسبیح یه نفر تو جمعی پاره میشه و دونه هاش پخش میشن، همه آدمهای اون مجلس تمام سعی و تلاششون رو میکنن تا دونه ها رو پیدا کرده و به صاحبش بدن. اما بعد از گشتن فراوان اگه آخرین دونه پیدا نشه، انگار که هیچ کاری انجام نشده. صاحب تسبیح پکر و بازماندگان هم احساس بیهودگی. ولی اگه بازم حسابی بگردن و دونه آخر رو پیدا کنن، یه خوشحالی به همه دست میده اون سرش ناپیدا. انگار که اون دونه آخر، حلقه مفقوده داروین بوده و تکمیل کننده سیر تکامل بشریت.

....................

اگه خواهان جلب توجه دیگران هستین، توی بانک یه مشت پول خرد رو ناغافل بریزین زمین. صدای خوشایند برخورد سکه ها با سرامیک کف سالن اینقدر جذابه که توجه رئیس و معاون و همه کارمندان و جمیع مشتریان و حتی نگهبان بانک رو هم بخودش جلب میکنه. خجالت نکشین، کسی شما رو به دید دست و پا چلفتی نگاه نمیکنه، چون همه نگاهها دنبال رد سکه هاست. منم که از اول نگفتم جلب توجه دیگران به خودتون، گفتم؟

برچسب: نویسنده: مبین مرادیان تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 4:42

صفحه بندی