خرید بک لینک

به فیلمهای مستند تاریخی و حیات وحش بینهایت علاقه مندم و اغلب چنان در فیلم غرق میشوم که سوزش چشمها یاد آوریم میکنند که هر از گاهی باید پلک بزنم. اینگونه فیلمها حتی اگر تکراری هم باشند، باز هم برای من تأثیر گذار و لذت بخشند.

در یکی از این فیلمها، وقتی نقاشی دیواری یک غار را برای چندمین بار میدیدم، یکباره به صرافت افتادم که این آثار نمیتوانند کار ساکنین عادی همان غار باشند. حتمآ یک داوینچی یا رامبراندی داشته اند که این کار را برایشان انجام داده. چرا که اگر کار یک غارنشین ساده میبود، میبایست تمام غارها و کوهها پر میشد از نقاشی و سنگ نگاره. درست مثل هزاره های بعدی که به نسبت جمعیت، فقط معدودی دانشمند و هنرمند و خلاق داشته و داریم.

حال بعد از چند هزار سال، سوای دیدن یک اثر ماقبل تاریخ، بنظرم تماشاچی باید طوری به این نقاشیها نگاه کند، انگار که یک اثر هنری همسان لبخند ژوکوند را دیده. انصافآ اگر تواناییهای ذهنی و خلاقیت ناچیز غارنشینها را با نسل انسانهای خردمند مقایسه کرده و همچنین امکانات کم آن دوران را تصور کنیم، متوجه میشویم که نقاشیهای دیواری، خصوصآ آنهایی که تناسب خوبی هم دارند، کم از تابلوهای معروف موزه لوور نیستند.

بنابر این، بنظر من ارزش هنری این آثار از ارزش قدمت تاریخیشان بیشتر است. خدا میداند، شاید همان نقاش بعنوان مغز متفکر آن دوران، ابزار و سلاح سنگی را هم ساخته و یا چیدن سنگ دور آتش را بعنوان دیواره و حفاظ ابداع کرده.

تاریخ ثابت کرده آثاری که قرنها و هزارها باقی میمانند نتیجه خلاقیت، مهندسی، ذوق و هوش بالای صاحبان آنهاست. بنابر این و بنظر من، نقاشی دیواری یک غار، همسان یک تابلوی مینیاتور شکارگاهی است که نقاشی قجری آنرا کشیده، و ارزش یک تبر سنگی هم برابر است با یک شمشیر سامورایی یا کلت براونینگ. چه از نظر خلاقیت هنری و چه از نظر تکنیک و مهندسی.

برچسب: داوینچی, نویسنده: مبین مرادیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:37

صفحه بندی