بچه که بودم، در جانماز اغلب بزرگترها و در کنار مهر و تسبیح و انگشتر، تکه چوبی قلمی و چند سانتی دیدم که کاربردش در عبادت را نمیدانستم. وقتی هم که پرسیدم گفتند چوب مسواک است و وجودش در جانماز ثواب دارد. در همان عالم بچگی بارها آنرا با مسواک خودم مقایسه کرده اما هیچوقت نفهمیدم چرا با این همه تفاوت اسمشان یکیست. کمی بزرگتر که شدم روایتی خواندم که: اگر مسواک زدن سخت نبود آنرا در هر نماز واجب میکردم. و من تازه متوجه شدم که علت وجودش در جانماز چه بوده و به مرور زمان چه شده. آن تکه چوب که هنگام خیس خوردن حالتی ریش ریش بخودش گرفته و کاربردش نظافت دندانهاست، در عین بلا استفاده بودن، به حالت تقدسی وجودی در جانماز تبدیل شده بود.